غم غربت، چه فرق مي كند با غم قربت ؟

جولای 2, 2008

تلفن زنگ خورد و …
الو سلام داداش ، حال شما ؟ سلام خواهر گلم ، خوبي ؟ بچه هات چطورن ؟ آقا منصور چطوره ؟ آب و هواي اونجا چطوره ؟ مينا به آقا منصور بگو تيمتونم كه تو جام ملت ها دوم شد كه ، اكبر آقا اين جمله ها رو مثل يه رگبار گلوله رو سر خواهرش مي ريخت تا شايد بتونه بغض صداشو قايم كنه آخه خواهر يكي يه دونش با شوهرش و بچه هاش سال ها بود كه رفته بودن آلمان وحالا خواهر و برادربعد اون سالها خيلي دلتنگ هم بودن ، مينا خانم تو اين سالهاي دور هيچوقت نتونسته بود بياد ايران حتي وقتي كه خبر فوت مادرشو شنيده بود اكبر آقا هنوز داشت يك ريز حرف مي زد بدون اينكه منتظر جوابي باشه ، نا گهان خواهر آكبر آقا تحملشو از دست داد و زد زير گريه ، اكبر آقا مرد بود يه مرد سنتي تا حالا گريشو كسي نديده بود رو به خواهر كرد و گفت مينا جان چرا گريه مي كني ؟ چيزي شده ؟ منصور خان چيزيش شده ؟ بچه ها ؟ مينا با همون حال گفت اكبر دلتنگم ، اسير غم غربتم ، دلم واسه ايران تنگ شده ، مي خوام بيام ايران و بعد تلفن در همون لحظه قطع شد و اكبرو با خودش و غم هاش تنها گذاشت آخه اكبر تو ايران بود ولي اونم اسير بود اسير غم قربت

Entry Filed under: Uncategorized. برچسب‌ها: .

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


نوید اسماعیل زاده

بایگانی

نوشته‌های تازه

پیوندها

چه قدر دیده شدم؟

از شما رسیده ها :