بوی سیب، نور ماه

ژانویه 6, 2009

 hossein

 

   هنگامه شکافتن فرق ماه، گاه هبوط نور از عرش بر فرش، زمان انقطعت الرجاء، طلوع ظهرگاه ماه سرآغاز دلهره است. احدی ماه را اینگونه ندیده بود، او که به میدان نبرد طوفان است، کودکان را سایه امن و امان و برادر همه چیز…

از میان تیرها و نیزه ها ماه اما هنوز نمایان است و چه پرنور بود ماه، درخشنده تر از همیشه. احدی ماه را اینگونه ندیده بود. او که پروردگار ادب است و ارادت، غیرت اللهی آل عبا، امید قلب طفلان عطش، شرمنده است…

 با چشمان پرخون به گواه شرمندگی دل به آب التماس می­کند. ای وای کاش جرعه ای از آبروی ماه در مشک بماند. وای خدایا، بی شک قیامت است، ماه و التماس؟ تشنه بود اما آب را یارای رفع عطش ماه نبود، راستی آخر او سقاست. در عقل نمی­گنجد، این نکته که در عالم، لب تشنه کسی ماند با منصب سقایی. و باز التماس… 

گویی خدا نیز طاقت ظهر علقمه را نداشت،کاش خدا کاری کند. و چه پرنور بود ماه، درخشنده تر از همیشه، آنقدر درخشید تا در  تلالو خروش نورش آسمان شکافت. بوی سیب مشام ماه را نوازش داد و دفعتاً سحاب حزن را از چهره گلگونش کنار زد. احدی ماه را اینگونه ندیده بود. گویی انتظار یک عمر را به سر رسانده است، بانگ “فُزتُ” ی پدر را خواند. این کدام نور است که ماه را در سایه خود پناه می­دهد. الله اکبر، خدا بهانه آفرینش را به دلجویی ماه فرستاده و چه خوش وصالی است دیدار نخستین مادر… و قرص ماه کامل شد. احدی ماه را اینگونه ندیده بود. کاش چشم بشر را توان دیدن و مشام بشر را توان چشیدن بود. زین سبب است که باب الحواجش می­خوانیم. چه، از آن هنگام که ماه را حاجت روا آمد با پروردگار خویش عهد بست که احدی از مستغیثین بارگاهش را بدون برآوردن حاجت بدرقه نکند.

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، اکشف کربی بحق اخیک الحسین.   

Entry Filed under: Uncategorized. .

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


نوید اسماعیل زاده

بایگانی

نوشته‌های تازه

پیوندها

چه قدر دیده شدم؟

از شما رسیده ها :